25 فرهنگ

2381 مدخل


معلق

mo'allaq

آویخته‌شده؛ آویزان.
⟨ معلق زدن: از زمین به هوا جستن و چرخ خوردن به‌طوری که سر به طرف زمین آید و به‌سرعت راست شود.

آونگان، آویزان

۱. آونگ، آویخته، آویزان، اندروا، تعلیقشده، سرازیر، سرنگون
۲. معطل، معوق
۳. برکنار، بلاتکلیف، پادرهوا، بیپایه، غیرثابت،
۴. آونگدار، بهصورت معلق

floating, hanging, pending, somersault