آویختهشده؛ آویزان.
〈 معلق زدن: از زمین به هوا جستن و چرخ خوردن بهطوری که سر به طرف زمین آید و بهسرعت راست شود.
آونگان، آویزان
۱. آونگ، آویخته، آویزان، اندروا، تعلیقشده، سرازیر، سرنگون
۲. معطل، معوق
۳. برکنار، بلاتکلیف، پادرهوا، بیپایه، غیرثابت،
۴. آونگدار، بهصورت معلق
floating, hanging, pending, somersault