معلالغتنامه دهخدامعلا. [ م ُ ع َل ْ لا ] (ع ص ) برافراشته و بلند کرده و برداشته . (ناظم الاطباء). بلند. عالی . دارای علو. رفیع : طالعش را شهسواری دان که بار هودجش کوهه ٔ عرش معل
معلاقلغتنامه دهخدامعلاق . [ م ِ ] (ع اِ) هرچه از وی چیزی درآویزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، معالیق . (اقرب الموارد). || خار آهنی که قصابان
معلاقانلغتنامه دهخدامعلاقان . [ م ِ ] (ع اِ) دودوال دلو و مانند آن که بدان آن را آویزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معلاةلغتنامه دهخدامعلاة. [ م َ ] (اِخ ) موضعی است قریب بدر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). جایی است بین مکه و بدر. (از معجم البلدان ).
معلاةلغتنامه دهخدامعلاة. [ م َ ] (ع اِ) بزرگی . ج ، معالی . (مهذب الاسماء). بلندی در قدر و منزلت . ج ، معالی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء). رفعت و شرف . (اقرب المو
معلاقلغتنامه دهخدامعلاق . [ م ِ ] (ع اِ) هرچه از وی چیزی درآویزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، معالیق . (اقرب الموارد). || خار آهنی که قصابان
معلاقانلغتنامه دهخدامعلاقان . [ م ِ ] (ع اِ) دودوال دلو و مانند آن که بدان آن را آویزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معلاةلغتنامه دهخدامعلاة. [ م َ ] (اِخ ) موضعی است قریب بدر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). جایی است بین مکه و بدر. (از معجم البلدان ).
معلاةلغتنامه دهخدامعلاة. [ م َ ] (ع اِ) بزرگی . ج ، معالی . (مهذب الاسماء). بلندی در قدر و منزلت . ج ، معالی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء). رفعت و شرف . (اقرب المو