معقودلغتنامه دهخدامعقود. [ م َ ] (ع ص ) بسته و بند کرده و گره کرده . (ناظم الاطباء). بسته .بسته شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چنانکه خنصر و بنصر بر عقد یا حی یا قیوم بسته م
معقودهلغتنامه دهخدامعقوده . [ م َ دَ / دِ ] (از ع ، ص ، اِ) زوجه . زن . مقابل شوی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی ، زن در عقد نکاح آورده شده و عقد بسته شده . (ناظم ا
معقودةلغتنامه دهخدامعقودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) ناقة معقودةالقرا؛ ماده شتر استوارپشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): ناقة معقودة؛ ماده شتر استوارپشت . (از اقرب الموارد).
معقوللغتنامه دهخدامعقول . [ م َ ] (ع مص ) خردمند گشتن و دریافتن . (تاج المصادر بیهقی ). دریافتن و دانستن . نقیض جهل . (منتهی الارب ). ادراک کردن و آن از مصادری است که بر وزن اسم
مَّعْدُودَاتٍفرهنگ واژگان قرآنچند - معدود-اندک - کم شمار( أَيَّاماً مَّعْدُودَاتٍ : چند روزی - روزهایی چند )
luringدیکشنری انگلیسی به فارسیجذب کردن، بوسیله تطمیع بدام انداختن، فریفتن، اغوا کردن، بطمع طعمه یا سودی گرفتار کردن
معقودهلغتنامه دهخدامعقوده . [ م َ دَ / دِ ] (از ع ، ص ، اِ) زوجه . زن . مقابل شوی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی ، زن در عقد نکاح آورده شده و عقد بسته شده . (ناظم ا
معقودةلغتنامه دهخدامعقودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) ناقة معقودةالقرا؛ ماده شتر استوارپشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): ناقة معقودة؛ ماده شتر استوارپشت . (از اقرب الموارد).
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت
پلغتنامه دهخداپ . (حرف ) پ ِ یا پی یا باء معقوده یا باء فارسی ، نشانه ٔ حرف سیم است از حروف تهجی و آن یکی از حروف شفوی است . و این حرف خاص زبان فارسی باشد و عرب آنرا ندارد و