معقةلغتنامه دهخدامعقة. [ م َ ع َق ْ ق َ ] (ع مص ) نافرمانبرداری کردن کسی را که حق او بر تو واجب باشد. (تاج المصادر بیهقی ). آزردن پدر را. عقوق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اق
معقیلغتنامه دهخدامعقی . [ م ُ ع َق ْ قی ] (ع ص ) مرغان بلند و دور در هوا گرد چیزی گردنده مانند عقاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرغی که از بلندی و دوری درهوا گرد چیزی گردد مانن
معقلیلغتنامه دهخدامعقلی . [ م َ ق ِ ] (ص نسبی ، اِ) قسمی ازخطوط عربی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام خطی است که عربهای جاهلیت داشتند که تمام حروفش مسطح بوده و یکی از اقسام آن
lucidityدیکشنری انگلیسی به فارسیروشنایی، وضوح، دوره سلامتی و هوشیاری، روشن بینی، شفاف بودن، روشنی، اشکاری
معقةلغتنامه دهخدامعقة. [ م َ ع َق ْ ق َ ] (ع مص ) نافرمانبرداری کردن کسی را که حق او بر تو واجب باشد. (تاج المصادر بیهقی ). آزردن پدر را. عقوق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اق
معقیلغتنامه دهخدامعقی . [ م ُ ع َق ْ قی ] (ع ص ) مرغان بلند و دور در هوا گرد چیزی گردنده مانند عقاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرغی که از بلندی و دوری درهوا گرد چیزی گردد مانن
معقلیلغتنامه دهخدامعقلی . [ م َ ق ِ ] (ص نسبی ، اِ) قسمی ازخطوط عربی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام خطی است که عربهای جاهلیت داشتند که تمام حروفش مسطح بوده و یکی از اقسام آن
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن جعفر مَعقَری یمنی . ازمردم مَعقر، رودباری به یمن و او استاد مسلم است .
بشرویهلغتنامه دهخدابشرویه . [ ب ِ رَ وَ ] (اِخ ) ابونعیم بشرویه بن محمدبن ابراهیم معقلی . امیر نیشابور بود. وی از بشربن احمد اسفراینی روایت دارد. رجوع به تاج العروس شود.