معطوففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مورد نظر و توجهواقعشده.۲. (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که به کلمۀ ماقبل خود عطف شود.۳. [قدیمی] پیچاندهشده؛ خمیده؛ مایلگشته.
معطوفلغتنامه دهخدامعطوف . [ م َ ] (ع ص ) پیچانیده شده . (غیاث ) (آنندراج ). پیچیده شده . (ناظم الاطباء) : سزاوارتر چیزی که زبان گوینده بدان مشعوف باشد و عنان جوینده بدان معطوف حم
معطوففرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - پیچیده شده ، مایل شده . 2 - مورد توجه و نظر واقع شده .
معطوفةلغتنامه دهخدامعطوفة. [ م َ ف َ ] (ع اِ) کمانی است عربیه که جهت نشانها سازند و گوشه هایش خمانیده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
پرخاشگری ابزاریinstrumental aggression, operant aggressionواژههای مصوب فرهنگستانعمل خصمانۀ معطوف به تصاحب یا بازپسگیری شیء یا قلمرو یا امتیازی ویژه
پیشگیری گزینشیselective preventionواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهاقدامات پیشگیرانهای که معطوف به گروههای درمعرضخطر است