معطریلغتنامه دهخدامعطری . [ م ُ ع َطْ طَ ] (حامص ) بویایی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). معطر بودن . خوشبویی : شعله ٔ برق و روز نو عزتش از مبارکی قله ٔ برف و صبحدم شیبتش از معطری
معتریلغتنامه دهخدامعتری . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) میهمانی که فرومی گیرد میزبان را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || کاری که پیش می آید و فرومی گیرد کسی را. (ناظم الاطباء) (از منته
معطرفرهنگ مترادف و متضادبویا، خوشبو، دماغپرور، عاطر، عطرآگین، عطرآمیز، گلبو، گلبیز، نافهبو ≠ بویناک، گندیده، متعفن
گلپرفرهنگ نامها(تلفظ: gol par) (در گیاهی) دانهی معطری به شکل پولک های زرد کوچک که دارویی است و کوبیدهی آن به صورت چاشنی غذا مصرف میشود ؛ گیاه این دانه که علفی یک ساله یاپای
وانیلینفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ.) مادة معطری که به شکل بلورهای ریز سوزنی شکل سفید رنگ سطح خارجی وانیل را پوشانده و به علاوه از پوست میوه و سایر انساج گیاه وانیل استخراج می شود و پس
افلنجهلغتنامه دهخداافلنجه . [ اِ ل ُ ج َ / ج ِ ] (اِ) دانه ٔ ریز معطری شبیه به خردل . (ناظم الاطباء). فلنجه . تخمی است مانند خردل و بیشتر در عطر استعمال می کنند و چون به دست بمالن