معصیةلغتنامه دهخدامعصیة. [ م َی َ ] (ع مص ) نافرمانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). خارج شدن از اطاعت کسی و مخالفت کردن با فرما
معسیةلغتنامه دهخدامعسیة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) شتر ماده ای که در وی شک باشد شیردار است یا نه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). میشی که شک باشد آیا شیر دارد یا نه و راغب گوید معسیا
معییةلغتنامه دهخدامعییة. [ م ُع ْ ی ِ ی َ ] (ع ص ) شتر درمانده . (منتهی الارب ). شتران درمانده . یقال ابل معییة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معییةلغتنامه دهخدامعییة. [ م ُع َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) مصغر ابومعاویه یعنی یوز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).
معصیتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اثم، بزه، تقصیر، جرم، خطا، ذنب، فجور، گناه، منکر ۲. نافرمانی کردن، عصیان ورزیدن، گناه کردن ۳. نافرمانی ≠ ثواب
معاصیلغتنامه دهخدامعاصی . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ معصیة. گناهها. (ناظم الاطباء). ج ِ معصیت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : زیرا که نادان جزبه عذاب عاجل از معاصی بازنیاید. (کلیله و دمن
معصیت فرمایلغتنامه دهخدامعصیت فرمای . [ م َ ی َ ف َ ] (نف مرکب ) آنکه معصیت فرماید. آنکه به ارتکاب گناه وادارد : تن من است چو سلطان معصیت فرمای من از قیاس غلام مطیع سلطانم . سوزنی .و ر
اردشیرلغتنامه دهخدااردشیر. [ اَ دَ / دِ ] (اِخ ) ابن یزدجرد.ابن عبد ربه آرد: فی سیرة العجم اّن اردشیربن یزدجرد لما استوثق له امره ، جمع الناس فخطبهم خطبة حضهم فیها علی الالفة و ال
قدرونلغتنامه دهخداقدرون . [ ق َ ] (اِخ ) (وادی سپاه ) و آن وادی است که از مسافت یک میل و نیم به شمال غربی اورشلیم مانده شروع نموده تا به زاویه ٔ دیوار شمال شرقی امتداد یافته از آ