معصللغتنامه دهخدامعصل . [ م ِ ص َ ] (ع ص ) سخت گیرنده غریم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه برغریم سخت گیرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معصللغتنامه دهخدامعصل . [ م ُ ع َص ْ ص ِ ] (ع ص ) هرچه وقت انداختن دوتا گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || تیر که پیچ پیچان رود در هوا. (منتهی الارب ) (آنندراج )
ماثللغتنامه دهخداماثل . [ ث ِ ] (ع ص ، اِ) نشان سرای که اثرش باقی نباشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).- جوز ماثل ؛ تاتوره . (ناظم الاطباء).|| به خدمت ایستاده
ماصللغتنامه دهخداماصل . [ ص ِ ] (ع ص ) اسم فاعل از مَصل و مصول . (از اقرب الموارد). || اندک از دهش . (منتهی الارب ). اندک از عطا ودهش . (ناظم الاطباء). عطای اندک و گویند «اعطاه
معسللغتنامه دهخدامعسل . [ م ُ ع َس ْ س َ ] (ع ص ) معجون معسل ؛ معجون با انگبین سرشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). به عسل آمیخته . با عسل سرشته . عسل پرورد. به