معسلةلغتنامه دهخدامعسلة. [ م َ س َ ل َ ] (ع اِ) شوره ٔ کبت و خلیه ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کندوی کبت و شان انگبین . (ناظم الاطباء). کندو. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (
ماثلةلغتنامه دهخداماثلة. [ ث ِ ل َ ] (ع اِ) چراغ پایه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (زمخشری ) (آنندراج ). ج ، مواثل . (مهذب الاسماء).
مُّعَطَّلَةٍفرهنگ واژگان قرآنتعطیل شده (بئر معطلة يعني چاهي که ديگر کسي از اهل آبادي کنار آن نميآيد تا آب بردارد ، چون کسي در آبادي نمانده )
معتلةلغتنامه دهخدامعتلة. [ م ُ ت َل ْ ل َ ] (ع ص ) تأنیث معتل . ج ، معتلات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کلمه ای که در آن از حروف عله باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به معتل شو
مُّعَطَّلَةٍفرهنگ واژگان قرآنتعطیل شده (بئر معطلة يعني چاهي که ديگر کسي از اهل آبادي کنار آن نميآيد تا آب بردارد ، چون کسي در آبادي نمانده )
معتلةلغتنامه دهخدامعتلة. [ م ُ ت َل ْ ل َ ] (ع ص ) تأنیث معتل . ج ، معتلات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کلمه ای که در آن از حروف عله باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به معتل شو
معقلةلغتنامه دهخدامعقلة. [ م َ ق ُ ل َ ] (اِخ ) زمینی است نشیب سدرناک در دهناء. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). نام جایی است . (از معجم البلدان ).
مرسله بندلغتنامه دهخدامرسله بند. [ م ُ س َ ل َ / ل ِ ب َ ] (اِ مرکب ) بندی که مرسله را بدان در گلو آویزان کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به مرسلة شود. || (نف مرکب ) که مرسله بند کند. بند