معسفلغتنامه دهخدامعسف . [ م ِ س َ ] (ع ص ) مرد ستمکار و بی راه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد).
ماصفلغتنامه دهخداماصف . [ ] (اِخ ) برسوی سمرقند رودی عظیم است که آن را رود ماصف خوانند در آن رود آب بسیار جمع شود. (تاریخ بخارا ص 5).
معصفلغتنامه دهخدامعصف . [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) باد تند. (منتهی الارب ). باد تند. معصفة. ج ، معاصف ، معاصیف . (از اقرب الموارد): ریح معصف ؛ باد تند و کذلک ریح معصفة. (ناظم الاطباء).
lustreدیکشنری انگلیسی به فارسیلرزش، درخشش، لوستر، درخشندگی، جلوه، زرق و برق، فره، چراغ اویز، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
بیراهلغتنامه دهخدابیراه . (ص مرکب ، اِ مرکب ) مقابل براه . راه غیرمعمول . راه تنگ و بد. (یادداشت مؤلف ). راه پیچاپیچ . بی راهه . راه غیراصلی : بکوه و بیابان و بیراه رفت شب تیره