ماصعلغتنامه دهخداماصع. [ ص ِ ] (ع ص ) آب شور و اندک و تیره و آب روشن ، از اضداد است . || برگردنده و سپری شونده از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از
معساءلغتنامه دهخدامعساء. [ م ِ ] (ع ص ) (از «ع س ی ») دوشیزه ٔ قریب البلوغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دختر دوشیزه ٔ نزدیک بلوغ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معساجلغتنامه دهخدامعساج . [ م ِ ] (ع ص ) بعیر معساج ؛ شتر که در رفتن گردن دراز کند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معساةلغتنامه دهخدامعساة. [ م َ ] (ع ص ) (از «ع س ی ») سزاوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سزاوار و شایسته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
lushدیکشنری انگلیسی به فارسیباشکوه، مشروبخوار، میگسار، مست کردن، با شکوه، شاداب، پر اب، ابدار، الکلی، پر پشت
معساءلغتنامه دهخدامعساء. [ م ِ ] (ع ص ) (از «ع س ی ») دوشیزه ٔ قریب البلوغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دختر دوشیزه ٔ نزدیک بلوغ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معساجلغتنامه دهخدامعساج . [ م ِ ] (ع ص ) بعیر معساج ؛ شتر که در رفتن گردن دراز کند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معساةلغتنامه دهخدامعساة. [ م َ ] (ع ص ) (از «ع س ی ») سزاوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سزاوار و شایسته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
دوشیزهلغتنامه دهخدادوشیزه . [ زِ / زَ ] (ص ، اِ) دخترک نارسیده که مساس نکرده باشندش و به تازیش باکره خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). دختر بکر و زن جوان که هنوزنزدیک مرد نشده باشد. (غی
ارثلغتنامه دهخداارث . [ اِ ] (ع مص ) میراث یافتن . (تاج المصادر بیهقی ). میراث بردن : انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون . (قرآن 40/19). بعضی بطریق ارث دست در شاخی ضعی