معزولیلغتنامه دهخدامعزولی . [ م َ ] (حامص ) مقابل مشغولی . (آنندراج ). گوشه نشینی و خانه نشینی و بیکاری و بی شغلی و محرومی و دورشدگی از شغل و درجه و منصب . (ناظم الاطباء). برکنار
خط معزولیلغتنامه دهخداخط معزولی . [ خ َطْ طِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رقم معزولی . آنچه برای معزولی نویسند. حکم معزولی : این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست هریک جداجدا خط معزولی
معزولاًلغتنامه دهخدامعزولاً. [ م َ لَن ْ ] (ع ق ) بی شغل و بدون کار و منصب . (ناظم الاطباء). و رجوع به معزول شود.
معزول شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. برکنارشدن، عزل شدن، خلع شدن، کنار گذاشته شدن، معلق شدن ≠ منصوب شدن ۲. دور شدن، جداشدن
خط معزولیلغتنامه دهخداخط معزولی . [ خ َطْ طِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رقم معزولی . آنچه برای معزولی نویسند. حکم معزولی : این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست هریک جداجدا خط معزولی
خلعلغتنامه دهخداخلع. [ خ َ ] (ع اِمص ) عزل . معزولی . (ناظم الاطباء).- خلع شدن ؛ معزول شدن . از شغل و عمل خارج شدن .- خلع عذار کردن ؛ بی آبرویی کردن : چون بازگشتند مستان همه
خط مسلمیلغتنامه دهخداخط مسلمی . [ خ َطْ طِ م ُ سَل ْ ل َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مقابل خط معزولی . (آنندراج ) : قدم ز میکده بیرون منه که چون خط جام خط مسلمی اندر جهان نمی باشد. صا
قوالغتنامه دهخداقوا. [ ق ُ ] (ع اِ) قوتها. توانائیها. زورها. (ناظم الاطباء). قُوی ̍ : این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست هریک جداجدا خط معزولی قواست . صائب .- قوای حیوانی ؛ آن