معرضدیکشنری عربی به فارسینمايش , اراءه , نمايشگاه , حقوق تقاعد , زيبا , لطيف , نسبتا خوب , متوسط , بور , بدون ابر , منصف , بازار مکاره , بي طرفانه , گالري , راهرو , سرسرا , سالن , لژ با
معرضلغتنامه دهخدامعرض . [ م ِ رَ ] (ع اِ) جامه ای که برده و کنیز فروختنی را بدان عرضه کنند. (منتهی الارب ). جامه ای که در تن برده و کنیز فروختنی کرده و بدان آن را عرضه می کنند.
مارزلغتنامه دهخدامارز. (اِخ ) یکی از دهستانهای نه گانه ٔبخش کهنوج شهرستان جیرفت است . این دهستان در جنوب خاوری کهنوج واقع است شمال آن دشت و شن زار و جنوب آن کوهستانی است . رودخا
مارضلغتنامه دهخدامارض . [ رِ ] (ع ص ) بیمار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد بیمار. ج ، مراض و مرضی . (ناظم الاطباء). لغتی قلیل الاستعمال است . گویند: «لیس بمهزول ولا بمارض ». (ا
معرضةلغتنامه دهخدامعرضة. [ م ُ رِ ض َ ] (ع ص ) ارض معرضة؛ زمین گیاه ناک . و گویند ارض معرضة استعرضها المال ؛ زمین گیاه ناکی که چون ستور بر آن گذرد می چرد آن را. (ازمنتهی الارب )