معدودلغتنامه دهخدامعدود. [ م َ ] (ع ص ) شمارکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). شمرده شده و به حساب آمده و حساب شده . (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- معدود شدن ؛ شمرده ش
مَّعْدُودَاتٍفرهنگ واژگان قرآنچند - معدود-اندک - کم شمار( أَيَّاماً مَّعْدُودَاتٍ : چند روزی - روزهایی چند )
مَّعْدُودَاتٍفرهنگ واژگان قرآنچند - معدود-اندک - کم شمار( أَيَّاماً مَّعْدُودَاتٍ : چند روزی - روزهایی چند )
معدوداتلغتنامه دهخدامعدودات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ معدودة. رجوع به معدود و معدودة شود.- ایام معدودات ؛ روزهای اندک و قابل شمارش : ایاماً معدودات فمن کان منکم مریضاً او علی سفر ف
معدودةلغتنامه دهخدامعدودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) تأنیث معدود. شمرده . شمارکرده . ج ، معدودات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و قالوا لن تمسنا النار الا ایاماً معدودة. (قرآن 80/2). و ش