معدندیکشنری عربی به فارسیفلز , ماده , جسم , فلزي , ماده مذاب , سنگ ريزي کردن , فلزي کردن , با فلزپوشاندن , ماده معدني , کاني , معدني , اب معدني , معدن
معدنلغتنامه دهخدامعدن . [ م َ دِ ] (ع اِ) اصل و مرکز هر چیزی . (منتهی الارب ). مکان و اصل و مرکز چیزی . ج ، معادن . (آنندراج ). اصل و مرکز هر چیزی و هر جایی که در آن چیزی باقی م
معدنلغتنامه دهخدامعدن . [ م ِ دَ ] (ع اِ) تبر بزرگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کلند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
معدن الکرومدیکشنری عربی به فارسیرنگ دانه کروميوم , رنگ زرد فرنگي , اب ورشو , کروميوم , کروم , فلزي سخت وخاکستري رنگ