معدلدیکشنری عربی به فارسیمعدل , حد وسط , ميانه , متوسط , درجه عادي , ميانگين , حد وسط (چيزيرا) پيدا کردن , ميانه قرار دادن , ميانگين گرفتن , رويهمرفته , بالغ شدن , تعديل کننده , برابري
معدللغتنامه دهخدامعدل . [ م َ دِ ](ع اِ) جای بازگشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای بازگشت و گریزگاه . (ناظم الاطباء).
معدل النهارلغتنامه دهخدامعدل النهار. [ م ُ ع َدْ دِ لُن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) دایره ای است که تنصیف فلک می نماید از مشرق به سوی مغرب و قطب شمالی این دایره محسوس و معروف است و قطب جنوبی