معترقلغتنامه دهخدامعترق . [ م ُ ت َ رِ] (ع ص ) مرد کم گوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتراق شود.
معرقلغتنامه دهخدامعرق . [ م ُ رَ ] (ع ص ) شراب معرق ؛ شراب رگ دار از آب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شراب آمیخته با اندکی آب . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُع
معرقلغتنامه دهخدامعرق . [ م َ رَ ] (ع مص ) باز کردن و خوردن گوشتی راکه بر استخوان باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رفتن . (از منتهی الار
مؤترقلغتنامه دهخدامؤترق . [م ُءْ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ائتراق . بیدار ماننده به شب . (از منتهی الارب ، ماده ٔ ارق ) (آنندراج ). بیدار و بیخواب و ناتوان از بیخوابی . (ناظم
معرقلغتنامه دهخدامعرق . [ م ُ رَ ] (ع ص ) شراب معرق ؛ شراب رگ دار از آب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شراب آمیخته با اندکی آب . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُع
معرقلغتنامه دهخدامعرق . [ م َ رَ ] (ع مص ) باز کردن و خوردن گوشتی راکه بر استخوان باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رفتن . (از منتهی الار
مؤترقلغتنامه دهخدامؤترق . [م ُءْ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ائتراق . بیدار ماننده به شب . (از منتهی الارب ، ماده ٔ ارق ) (آنندراج ). بیدار و بیخواب و ناتوان از بیخوابی . (ناظم