معترضفرهنگ مترادف و متضاداعتراضکننده، اعتراضگر، ایرادگیر، خردهگیر، مخالف، معارض، منتقد، ناراضی، نارضا، واخواه
معترضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که به دیگری ایراد بگیرد و اعتراض کند؛ اعتراضکننده.۲. (حقوق) واخواه.
معترضلغتنامه دهخدامعترض . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) اعتراض کننده . (آنندراج ). آن که اعتراض می کند. (ناظم الاطباء). آنکه بر سخن یا عقیده و عمل دیگری خرده گیرد. خرده گیر. (یادداشت به