معتدلدیکشنری عربی به فارسیمرتاض , ممسک در خورد و نوش و لذات , مخالف استعمال مشروبات الکليپرهيزکار , پارسامنش , مرهم , داراي خاصيت مرهم , خنک کننده , خوشبو , ملا يم , سست , مهربان , معتدل
معتدلفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرام، ملایم، میانهرو، نرمخو ۲. معتدله ۳. دارای اعتدال ۴. راست، مستقیم ≠ تندرو ۵. کج، کژ