معتدلفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرام، ملایم، میانهرو، نرمخو ۲. معتدله ۳. دارای اعتدال ۴. راست، مستقیم ≠ تندرو ۵. کج، کژ
معتدللغتنامه دهخدامعتدل . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) راست و برابر. و رجوع به اعتدال شود. || میانه حال .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به اندازه ٔ متوسط. میانه . بین دو حال
lungesدیکشنری انگلیسی به فارسیلونگ، جهش، پرتاب ناگهانی، خیز، حمله ناگهانی، پیشروی ناگهانی، سخمه، پرتاب کردن، جهش کردن، خیز زدن