معتلغتنامه دهخدامعت . [ م َ ] (ع مص ) مالیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مالیدن و گویندمعت الادیم . (از اقرب الموارد). و رجوع به معث شود.
ماتفرهنگ مترادف و متضاد۱. حیران، شگفتزده، گیج، متعجب، حیرتزده، مبهوت ۲. تیره، تار، رنگپریده، رنگرفته، کبود، کدر ۳. شهمات
ماتدیکشنری فارسی به انگلیسیabsent, abstracted, blur, blurry, dull, flat, matte, opaque, open-mouthed, pale , translucent
مآتلغتنامه دهخدامآت . [ م ِ ] (ع عدد، اِ) صدها. (غیاث )(آنندراج ). ج ِ مائة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). صدگان . (التفهیم ، یادداشت ایضاً). مئات . سدگان . در حساب ، ده دهگان (
ماتلغتنامه دهخدامات . (از ع ، اِمص ) (مأخوذ از فعل ماضی عربی از مصدر موت ) مردن . رجوع به موت شود.- مات و فات . رجوع به این ترکیب در جای خود شود.
معتجنلغتنامه دهخدامعتجن . [ م ُ ت َ ج َ ] (ع ص ) خمیرکرده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب ). و رجوع به اعتجان شود.
معتجنلغتنامه دهخدامعتجن . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) خمیرکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). و رجوع به اعتجان شود.
معتزله ٔ شیعهلغتنامه دهخدامعتزله ٔ شیعه . [ م ُ ت َ زِ ل َ / ل ِ ی ِ ع َ / ع ِ ] (اِخ ) کسانی از معتزله که با شیعه در مسئله ٔ امامت قریب العقیده بوده و یا شیعیانی که در بعضی از اصول به ع
مُعْتَبِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانکه عذر خواهیشان پذیرفته شده - راضی کنندگان (کلمه معتبين جمع اسم فاعل ازاعتاب است به معناي ارضا (راضی کردن)است ، و اصل اعتاب به اين معنا بوده که پوستي را که
مُعْتَدٍفرهنگ واژگان قرآنتجاوزکار - بیرون رونده از حد (از مصدر "اعتدا " است و اعتدا به معناي بيرون شدن از حد است )
معتجنلغتنامه دهخدامعتجن . [ م ُ ت َ ج َ ] (ع ص ) خمیرکرده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب ). و رجوع به اعتجان شود.