معبوددیکشنری عربی به فارسیبت , صنم , خداي دروغي , مجسمه , لا ف زن , دغل باز , سفسطه , وابسته به خدايان دروغي وبت ها , معبود
معبوداءلغتنامه دهخدامعبوداء. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ عبد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسم جمع عبد. (از اقرب الموارد). رجوع به عبد شود.
معبددیکشنری عربی به فارسیخيمه , پرستشگاه موقت , مرقد , جايگزين شدن , پرستشگاه , معبد , شقيقه , گيجگاه