معبودلغتنامه دهخدامعبود. [ م َ ] (ع ص ) پرستش کرده شده . (آنندراج ). پرستش شده . (ناظم الاطباء). آنکه او را پرستند. عبادت شده .پرستیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : داده است بد
معبوداءلغتنامه دهخدامعبوداء. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ عبد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اسم جمع عبد. (از اقرب الموارد). رجوع به عبد شود.
مَّعْدُودَاتٍفرهنگ واژگان قرآنچند - معدود-اندک - کم شمار( أَيَّاماً مَّعْدُودَاتٍ : چند روزی - روزهایی چند )