معبرلغتنامه دهخدامعبر. [ م َ ب َ ] (اِخ ) شهری است به کنار دریای هند. (منتهی الارب ). قسمت جنوبی ساحل شرقی شبه جزیره ٔ هندوستان که اکنون به نام کرماندل معروف است . (یادداشت به خ
مئبرلغتنامه دهخدامئبر. [ م ِءْ ب َ ] (ع اِ) سوزن دان . ج ، مآبر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نیش . (از فرهنگ جانسون ). نیشگاه : الشولة، کوکبان علی مئبر ا
معبر ذئبلغتنامه دهخدامعبر ذئب . [ م َ ب َ رِ ذِءْب ْ ] (اِخ ) محلی به اردن که بدانجا جدعون سردار مدینانی را بکشت .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ذئب شود.
معبر شکافهایfissure passageواژههای مصوب فرهنگستانگذرگاه بلند و خطی در یک غار که در امتداد یک یا چند درزه به وجود آمده است
معبر ذئبلغتنامه دهخدامعبر ذئب . [ م َ ب َ رِ ذِءْب ْ ] (اِخ ) محلی به اردن که بدانجا جدعون سردار مدینانی را بکشت .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ذئب شود.