معایبلغتنامه دهخدامعایب . [ م َ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعاب و مَعابَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (محیطالمحیط). عیبها و آهوها و بدیها و کاری بد وناشایسته . (ناظم الاطباء). عیوب : پ
شکست جزئیdetail fractureواژههای مصوب فرهنگستانشکست تاج ریل در نتیجۀ معایب سطحی ناشی از پوسته شدن و ترک سطحی تاج و جوش سیم اتصال
مدانسلغتنامه دهخدامدانس . [ م َ ن ِ ] (ع اِ) معایب . (اقرب الموارد). || مواضع ناپاکی . (از اقرب الموارد). ج ِ مدنس . (ناظم الاطباء).