معاوندیکشنری فارسی به انگلیسیadjutant, aid, aide, assistant, deputy, lieutenant, second in command, surrogate, under, under-, vice-
معاونلغتنامه دهخدامعاون . [ ] (ع اِ) گویا جمع چیزی است مانند معونة یا غیرآن : کان ابی [ ای ابوالعتاهیه ] لایفارق الرشید فی سفر و لاحضر الا فی طریق الحج و کان یجری علیه فی کل سنه
ماعونلغتنامه دهخداماعون . (اِخ ) سوره ٔ صد و هفتمین از قرآن کریم ، مکیه و آن هفت آیت است ، پس از قریش و پیش از کوثر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ماعونلغتنامه دهخداماعون . (ع اِ) نیکویی و احسان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیکویی . (از اقرب الموارد). || باران . || آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). |
ماعونفرهنگ انتشارات معین[ ع . ] (اِ.) 1 - آن چه که از آن کمک جویند و سود برند. 2 - اسباب خانه مانند دیگ و تابه و غیره . 3 - معروف . 4 - زکات . 5 - طاعت . 6 - باران . 7 - آب .