معاوضةلغتنامه دهخدامعاوضة. [ م ُ وَ ض َ ] (ع مص ) عوض دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معاوضه شود.
تبادلدیکشنری عربی به فارسیمعاوضه , ردو بدل کننده , باهم عوض کردن , مبادله کردن , تبادل کردن , تغيير دادن , متناوب ساختن , عوض کردن , بيرون کردن , جانشين کردن , اخراج کردن
معاوضةلغتنامه دهخدامعاوضة. [ م ُ وَ ض َ ] (ع مص ) عوض دادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معاوضه شود.
فراتاختswapواژههای مصوب فرهنگستانمعاوضة داراییهای مختلف با هم، از جمله معاوضة سهمی با سهم دیگر یا سهم با بدهی یا کالا با کالا یا داراییهایی به پولهای رایج متفاوت