معالجتلغتنامه دهخدامعالجت . [م ُ ل َ / ل ِ ج َ ] (از ع ، اِمص ) درمان کردن . شفابخشیدن خواستن با دوا و جز آن بیماری را. علاج کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اگر در معالجت ایش
تحری افتادنلغتنامه دهخداتحری افتادن . [ ت َ ح َرْ ری اُ دَ ] (مص مرکب ) طلب کرده شدن : اگر در معالجت ایشان برای حسبت سعی پیوسته آید و صحت و ... ایشان تحری افتد اندازه ٔ خیرات و مثوبات
بیمارستانلغتنامه دهخدابیمارستان . [ رِ ](اِ مرکب ) (از: بیمار + َِسْتان ، ادات مکان ) خانه وعمارتی که سلاطین در بعضی شهرها بسازند و بیماران راآنجا طبیب دیوانی معالجت نماید و آن را بی
جرجیسلغتنامه دهخداجرجیس . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن ماسویه . مؤلفان نامه ٔ دانشوران آرند: ابن ماسویه ، جرجیس در زمره ٔ اطباء بحسن عمل معروف و به نیکویی معالجت و صناعات اعمال موصوف بوده
نسخه ٔ حکیملغتنامه دهخدانسخه ٔ حکیم . [ ن ُ خ َ / خ ِ ی ِ ح َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کاغذپاره ای که طبیب بر آن نوع دوا و طریقه ٔ استعمال و دستور معالجت نویسد بیمار را. دستورالعمل ط
معالجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تداوی، درمان، شفا، معالجت، علاج، مداوا ۲. درمان کردن، مداوا کردن، علاج کردن