معاقدتلغتنامه دهخدامعاقدت . [ م ُ ق َ / ق ِ دَ ] (از ع ، اِمص )با کسی عهد بستن . با یکدیگر پیمان کردن . معاهده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هر آنچه به سمع جمع رسیده بوده ، به ب
معاضدتفرهنگ مترادف و متضاد۱. دستگیری، کمک، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاونت، همدستی، همراهی، یاری، یاوری ۲. کمک کردن، یاری کردن
معاندتفرهنگ مترادف و متضاد۱. دشمنی، ستیز، ستیزهجویی، عناد، گردنکشی، مخالفت، معانده ۲. ستیزیدن، عنادورزیدن، ستیزهجویی کردن
معاضدتلغتنامه دهخدامعاضدت . [ م ُ ض َ / ض ِ دَ ] (از ع ، اِمص ) یاری دادن و بازوی یکدیگر بودن . (غیاث ). پشتی کردن . یاری کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || یاری . یارمندی . ن
معاقدةلغتنامه دهخدامعاقدة. [ م ُ ق َ دَ ] (ع مص ) با کسی عهد بستن . (تاج المصادر بیهقی ) با کسی عهد کردن . (ترجمان القرآن ) (المصادر زوزنی ). با هم عهد و پیمان نمودن . (منتهی الار
معاهدتلغتنامه دهخدامعاهدت . [ م ُ هََ / هَِدَ ] (از ع ، اِمص ) معاهدة. عهد کردن : و بر این معنی مصافحت و معاهدت فرمود و قبول کرد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 98). و هر آنچه به سمع
معاقبتلغتنامه دهخدامعاقبت . [ م ُ ق َ / ق ِ ب َ ] (از ع ، اِمص ) عذاب کردن یعنی زدن و بستن کسی را. (غیاث ). عقاب کردن . عقوبت کردن . سزای عمل بد کسی را دادن . (از یادداشت به خط مر
معاقدلغتنامه دهخدامعاقد. [ م َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعقِد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج ). جاهای گره بستن . (غیاث ). مواضع عقد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)