معاطسلغتنامه دهخدامعاطس . [ م َ طِ ](ع اِ) ج ِ مَعطِس و مَعطَس . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به معطس شود.
معاطشةلغتنامه دهخدامعاطشة. [ م ُ طَ ش َ ] (ع مص ) نبرد کردن در تشنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معارسلغتنامه دهخدامعارس . [ م َ رِ ] (ع اِ) منزلهای فرود آمدن . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به مغرس شود.
معاسلغتنامه دهخدامعاس . [ م َع ْ عا ] (ع ص ) رجل معاس ؛ مرد پیش آینده در حرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد دلیر و پیش آینده در جنگ . (ناظم الاطباء). مرد پیش آینده و حمله کنند
معاسرةلغتنامه دهخدامعاسرة. [ م ُ س َ رَ ] (ع مص ) با کسی دشخوار فراگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). دشخوار فراگرفتن . (المصادر زوزنی ). با هم دشواری نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج )
معطسلغتنامه دهخدامعطس . [ م ِ طَ / م َ طِ ] (ع اِ) بینی . ج ، معاطس . (مهذب الاسماء). بینی بدان جهت که عُطاس از آن برآید. ج ، معاطس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بینی . ج ، معاطس
ابوالمؤیدلغتنامه دهخداابوالمؤید. [ اَ بُل ْ م ُ ءَی ْ ی َ ] (اِخ ) موفق بن احمدبن محمد مکّی خوارزمی . ملقب به اخطب ، خطیب . در نامه ٔ دانشوران آمده : اگرچه بعنوان خطیب خوارزمی و به
معاطشةلغتنامه دهخدامعاطشة. [ م ُ طَ ش َ ] (ع مص ) نبرد کردن در تشنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معارسلغتنامه دهخدامعارس . [ م َ رِ ] (ع اِ) منزلهای فرود آمدن . (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به مغرس شود.
معاسلغتنامه دهخدامعاس . [ م َع ْ عا ] (ع ص ) رجل معاس ؛ مرد پیش آینده در حرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد دلیر و پیش آینده در جنگ . (ناظم الاطباء). مرد پیش آینده و حمله کنند