معاضدتفرهنگ مترادف و متضاد۱. دستگیری، کمک، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاونت، همدستی، همراهی، یاری، یاوری ۲. کمک کردن، یاری کردن
معاضدتدیکشنری فارسی به انگلیسیaid, bailout, co-operation, contribution, cooperation, ministration, ministry, partnership, teamwork
معاضدتلغتنامه دهخدامعاضدت . [ م ُ ض َ / ض ِ دَ ] (از ع ، اِمص ) یاری دادن و بازوی یکدیگر بودن . (غیاث ). پشتی کردن . یاری کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || یاری . یارمندی . ن
همکاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. معاضدت، همراهی، همیاری ۲. دستیار، شراکت، همپیشگی، همدستی، همشغلی، همقطاری
ارثیاثیوسلغتنامه دهخداارثیاثیوس . [ ] (اِخ ) یکی از دوازده طبیب یونانی که بجهت معاضدت با یکدیگر و همکاری درتألیف ادویه برای نفع مردم ، به «بروج اثناعشر» مشهور شدند. (عیون الانباء ج
کوچانواژهنامه آزادنام قدیم آستانه اشرفیه در گیلان که برگرفته از قوم کوچ است که در معاضدت با قوم بلوچ بود. کوچصفهان هم از همین قوم به معنی محل استقرار سپاه کوچ برگرفته شده.