معادلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندازه، بهاندازه، برابر، کفو، مساوی، مقابل، همسنگ، همطراز، یکسان ≠ نابرابر ۲. هممعنی، مترادف ≠ متضاد
معادللغتنامه دهخدامعادل . [ م ُ دِ ] (ع ص ) همسرو همتا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || برابر و مساوی و یکسان . (ناظم الاطباء). هم چند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
معادلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت همبها، همقیمت، همارزش، همارز هممعنا، مرادف، همنیرو، مشابه، شبیه متقابل، همبسته همطراز، همتا، همشأن، همرتبه، همدوش، مانند، شبیه همردیف علی
معادل،برابرنهادهequivalent term, equivalentواژههای مصوب فرهنگستاناصطلاحی در یک زبان که با اصطلاحی دیگر در زبانی دیگر مفهومی یکسان دارد
معادل تماموقتfull-time equivalentواژههای مصوب فرهنگستانمقدار زمان مورد نیاز برای ارائۀ خدمتی خاص براساس حجم کار و ساعتهای مقرر معادل ساعات کارکرد یک فرد تماموقت اختـ . مَت FTE
معادل جمعیتیpopulation equivalentواژههای مصوب فرهنگستانعدد تخمینی جمعیتی که آلودگی فاضلاب تولیدی آنها معادل آلودگی فاضلاب یک واحد صنعتی است