معابرلغتنامه دهخدامعابر. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) کسی را گویند که عمال و ولات بعد از آن که مساحان و حزاران مواضع پیموده و مساحت کرده باشند او را بفرستندتا بر این مواضع بگذرد و احتیاط ک
معابرلغتنامه دهخدامعابر. [م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعبَر. (ناظم الاطباء). گذرهای دریا که از آنجا مردم عبور کنند. (غیاث ) (آنندراج ). ورجوع به معبر شود. || راهها و معبرها و جایهای عب
مَعَارِجِفرهنگ واژگان قرآندرجات بالا - نردبانها (کلمه معارج جمع معرج است که مفسرين آن را به آلت صعود يعني نردبان و کنایه است از مقامات ملکوت که فرشتگان هنگام مراجعه به خداي سبحان به آن
مخابرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخبار، ارسال، اعلام ۲. خبررسانی ۳. ابلاغ کردن، تلگراف کردن، خبر دادن ۴. پیامی را با تلفن یا تلگرامابلاغ کردن
مصابرتفرهنگ مترادف و متضاد۱. بردباری، تحمل، شکیبایی، صبر ۲. بردباری کردن، تحمل کردن، شکیبایی ورزیدن، صبر کردن ≠ ناشکیبایی
جدول همکفflush kerbواژههای مصوب فرهنگستانجدولی که در معابر بدون پیادهرو و در جایی که نیازی به مهار آبهای سطحی نیست به کار میرود
ردۀ شریانیarterial classواژههای مصوب فرهنگستاندر طبقهبندی معابر، ردهای با شاخصهای ویژه در طراحی و عملکرد و دارای سرعت جریان آزاد
علائم راهنماییtraffic signalsواژههای مصوب فرهنگستانتمامی نشانههایی که در معابر عمومی و مکانهای حرکت وسایل نقلیه برای تنظیم برنامۀ عبورومرور و اخطار نصب شود
عملیات سیارmobile workواژههای مصوب فرهنگستانفعالیتهای متحرک عمرانی در معابر که با استفاده از وسایل نقلیة کمسرعت صورت میگیرد