مظهرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تجلیگاه، تماشاگاه، تماشاگه، جلوهگاه، محل ظهور، منظر ۲. تجلی، نمود ۳. نماد، نشانه
مظهردیکشنری فارسی به انگلیسیemblem, embodiment, epitome, incarnation, paragon, personification, soul, totem, wellspring
مظهرلغتنامه دهخدامظهر. [ م َهََ ] (ع اِ) جای بالا رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). محل صعود و جای بالا رفتن . ج ، مظاهر. (ناظم الاطباء). || محل ظهور و جای آشکا
مظهرلغتنامه دهخدامظهر. [ م ُ ظَهَْ هََ ] (ع ص ) قوی پشت از شتران و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مردی سخت پشت . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد).
مظهرلغتنامه دهخدامظهر. [ م ُ هََ ] (ع ص ) پیدا. (دستورالاخوان چ نجفی ص 591). آشکار کرده . آشکار شده . و هویدا گشته . (ناظم الاطباء). مترادف ظاهر. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) : در
مزهرلغتنامه دهخدامزهر. [ م ِ هََ ] (ع اِ) بربط. عود. ج ، مَزاهر. (اقرب الموارد) (دهار) (مهذب الاسماء) (یواقیت ). بربت . گران . (السامی ). چوبی که بدان میزنند و می نوازند. (منتهی
مزهرلغتنامه دهخدامزهر. [ م ُ هَِ ] (ع ص ) کسی که آتش برای مهمان می افروزد . (اقرب الموارد) (تاج العروس ).
مظهر استرآبادیلغتنامه دهخدامظهر استرآبادی .[ م َ هََ رِ اِ ت َ ] (اِخ ) هدایت نویسد: نامش میرمحمد صادق از معاصرین و مردی مهربان و خلیق بود. طبعی سلیم داشته . غزلسرایی میکرده . این دو بیت
مظهر گجراتیلغتنامه دهخدامظهر گجراتی . [ م َ هََ رِ گ ُ ] (اِخ ) از سخن گویان شیرین زبان و فاضلان نیکوبیان و اصلش از ایران است هشت هزار بیت در دیوانش جمع آمده و این اشعار از اوست :اگر ب