مظنونلغتنامه دهخدامظنون . [ م َ ] (ع ص ) گمان برده شده و دانسته شده . (آنندراج ). گمان برده شده و گمان کرده شده . مشکوک . نامعلوم و نامحقق و یقین ناشده و شبهه دار و گمان برده شده
مضنونلغتنامه دهخدامضنون . [ م َ ] (ع اِ) غالیه که بر سر و ریش بمالند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). غالیه . (مهذب الاسماء). غالیه و غالیه ای که بر سر و ریش مالند.
مظنوناتلغتنامه دهخدامظنونات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) در اصطلاح منطق قضایائی که افاده ٔ ظن غالب (حکم راجح ) کند ولی نقیض حکم نیز ممکن باشد. چنانکه گویی فلان با دشمن من دوست است ، و هر ک
هواگرد مظنونX-ray aircraftواژههای مصوب فرهنگستانهواگرد بیگانهای که از مسیر پروازیِ عادی خود خارج شود یا رفتار غیرعادی آن ایجاد سوءظن کند نیز: مظنون X-ray
intercedesدیکشنری انگلیسی به فارسیمظنون، شفاعت کردن، پادر میانی کردن، میانجی گری کردن، میانجی شدن، میانه گیری کردن، وساطت کردن