مظلغتنامه دهخدامظ. [ م َظظ ] (ع مص ) نکوهیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ملامت کردن . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). || مظالعود؛ باز کردن پوست چوب . (منتهی الارب ) (ن
مزلغتنامه دهخدامز. [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خنج بخش مرکزی شهرستان لار، در 90 هزارگزی غرب لنگه و دامنه کوه گوگردی ، درمنطقه ٔ گرمسیر واقع و دارای 298 تن سکنه است . آبش
مزلغتنامه دهخدامز. [ م َزز ] (ع مص ) مکیدن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء). مکیدن چیزی را؛ یقال مزه مزاً؛ مکید آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مزیدن
مزلغتنامه دهخدامز. [ م ِزز ] (ع اِ) افزونی . فضل و فزونی .یقال : له مز علیک ؛ أی فضل ، مر او راست فضل و فزونی بر تو. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || اندازه و مقدار. (
مزلغتنامه دهخدامز. [ م ُزز ] (ع ص ) ترش و شیرین . آنچه که طعمش بین ترش و شیرین باشد. میخوش مزه . (منتهی الارب ) (برهان ). مَلَس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). لب ترش . دومزه .
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریوند است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع است و 169 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان او اوغلی است که در بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع است و 207 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
مظلوملغتنامه دهخدامظلوم . [ م َ ] (ع ص ) ستم کرده . (دهار). ستم رسیده . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). ستم رسیده . جفاشده . تعدی شده . (ناظم الاطباء). ستم کش . ستم رسیده . ستمدیده .
مظلوملغتنامه دهخدامظلوم . [ م َ ] (ع اِ) ماست که پیش از جغرات شدن خورده شود. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماست نارسیده . (بحرالجواهر) (مهذب الاسماء). شیری که پیش از مسکه برآوردن نو
مظمأیلغتنامه دهخدامظمأی . [ م َ م َ ی ی ] (ع ص ) (از «ظم ء») کشت دشتی که از باران آب خورد، خلاف مسقوی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از معجم متن اللغة) (از محیطالمحیط) (از ا
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ریوند است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع است و 169 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مظفرآبادلغتنامه دهخدامظفرآباد. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) دهی از دهستان او اوغلی است که در بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع است و 207 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).