مطوعلغتنامه دهخدامطوع . [ م ُ طَوْ وِ ] (ع ص ) آن که به طوع جهاد کند بی آنکه بر وی واجب باشد. ج ، مطوعین . (ناظم الاطباء). و رجوع به مطوعة و مطوعین شود.
مطوعلغتنامه دهخدامطوع . [ م ُ ] (ع مص ) مطع فی الارض مَطعاً و مطوعاً؛ رفتن و گم شدن . || خوردن چیزی را به پیش دهان و به دندان پیشین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به
متوعلغتنامه دهخدامتوع . [ م ُ ] (ع مص ) برآمدن و بلند شدن روز و به نهایت رسیدن بلندی آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). روز دور برآمدن . (تاج المصادر بیهقی ). دور برآمدن . (المصادر
مُطَّوِّعِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانكه بدون اجبار و اكراه و از روي ميل و رغبت كاري را انجام مي دهند - داوطلبان (کلمه تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آن را دش
مطوعةلغتنامه دهخدامطوعة. [ م ُ طَوْ وِع َ ] (ع ص ) آنان که به طوع جهاد کنند بی آنکه واجب گردد بر ایشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کسانی
مطوعیلغتنامه دهخدامطوعی . [ م ُ طَوْ وِ ] (ص نسبی ) نسبت است مر مطوعه را که جمعی را گویند که برای غزو و جهاد به بلاد کفر آمده اند. (از لباب الانساب ) (از الانساب سمعانی ).
مطوعینلغتنامه دهخدامطوعین . [ م ُطْ طَوْ وِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُطَّوِّع در حالت نصبی و جری : الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات ... (قرآن 79/9).
مطوعهفرهنگ انتشارات معین(مُ طَ وَّ عَ) [ ع . مطوعة ] (اِ.) یا «غازیان » مردمی بودند که در شهرها داوطلبانه برای جهاد با کفار جمع می شدند و لشکری تشکیل می دادند که سالاری مخصوص داشت . ای
مطوعینلغتنامه دهخدامطوعین . [ م ُطْ طَوْ وِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُطَّوِّع در حالت نصبی و جری : الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات ... (قرآن 79/9).
مطوعةلغتنامه دهخدامطوعة. [ م ُ طَوْ وِع َ ] (ع ص ) آنان که به طوع جهاد کنند بی آنکه واجب گردد بر ایشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کسانی
مطوعیلغتنامه دهخدامطوعی . [ م ُ طَوْ وِ ] (ص نسبی ) نسبت است مر مطوعه را که جمعی را گویند که برای غزو و جهاد به بلاد کفر آمده اند. (از لباب الانساب ) (از الانساب سمعانی ).
مطوعهفرهنگ انتشارات معین(مُ طَ وَّ عَ) [ ع . مطوعة ] (اِ.) یا «غازیان » مردمی بودند که در شهرها داوطلبانه برای جهاد با کفار جمع می شدند و لشکری تشکیل می دادند که سالاری مخصوص داشت . ای
حاکم مطوعیلغتنامه دهخداحاکم مطوعی . [ ک ِ م ِ م ُ طَوْ وِ ] (اِخ ) به رسولی از طرف لشکر سلطان مسعود به نزد یاغیان ترکمان و خوارج رفت وباآنکه غلبه با ایشان بوده است آنان را به تسلیم وا