مطلوبفرهنگ مترادف و متضادپسندیده، خواسته، خوشایند، موردنظر، دلخواه، محبوب، مرغوب، مساعد، مطبوع، مقبول، مقصود ≠ نامطلوب
مطلوبدیکشنری فارسی به انگلیسیagreeable, congenial, desirable, favorable, favored, favorite, ideal, welcome
مطلوبلغتنامه دهخدامطلوب . [ م َ ] (ع ص ) خواسته و جسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جسته و خواهش کرده . (آنندراج ). خواسته از حق و جز آن . ج ، مطالیب . (از اقرب الموارد) (از
مطلوبیتutilityواژههای مصوب فرهنگستانسنجهای برای نشان دادن رضایتمندی از مجموعهای از کالاها و خدمات
مطلوبیت ترتیبیordinal utilityواژههای مصوب فرهنگستانرویکردی که براساس آن مطلوبیت کالا بهصورت کمّی قابل اندازهگیری نیست، اما مصرفکننده میتواند رضایت ذهنی کمتر یا بیشتر خود را از یک کالا در مقایسه با کالای دیگر