مطلالغتنامه دهخدامطلا. [ م ُ طَل ْ لا ] (از ع ، ص ) مأخوذاز تازی ، زرنگار و مذهب و پوشیده شده از طلا. (ناظم الاطباء)... طلا که لفظ فارسی است آن را فارسی زبانان عربی دان به طریق
مطلافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چیزی که آن را با چیز دیگر اندود کرده باشند؛ اندودشده.۲. روغنمالیشده.۳. زراندودشده.
مطلعلغتنامه دهخدامطلع. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) آنکه آگاه می کند و سبب می شود دریافت کردن را. || نخل مطلع؛ خرمابنی که شکوفه کرده باشد. (ناظم الاطباء). خرمابنی که شکوفه ٔ آن برآمده باش
مطلعلغتنامه دهخدامطلع. [ م َ ل َ / م َ ل ِ ] (ع مص ) طلع طلوعاً و مطلعاً و مطلعاً. رجوع به طلوع شود. (ناظم الاطباء).
مطلعفرهنگ مترادف و متضادآگاه، اهل، بااطلاع، باخبر، بصیر، خبره، خبیر، دانشمند، مخبر، مسبوق، مستحضر، مشرف، وارد، واقف ≠ ناآگاه
مطلعفرهنگ مترادف و متضاد۱. خاستنگاه، برآمدنگاه ۲. جایگاه، طلوع ۳. آغاز کلام، بیتاول (شعر، غزل، قصیده) ≠ مقطع
مطلاعلغتنامه دهخدامطلاع . [ م َ ] (ع اِ) به لغت مراکشی تیشه ٔ بزرگ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مطلاءلغتنامه دهخدامطلاء. [ م ِ ] (ع اِ) مِطلی ̍. || زمین نرم که عضاة رویاند. ج ،مطالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زمین نرم . ج ، مطالی . (مهذب ا
مطلاعلغتنامه دهخدامطلاع . [ م َ ] (ع اِ) به لغت مراکشی تیشه ٔ بزرگ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مطلاءلغتنامه دهخدامطلاء. [ م ِ ] (ع اِ) مِطلی ̍. || زمین نرم که عضاة رویاند. ج ،مطالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زمین نرم . ج ، مطالی . (مهذب ا
مطلاقلغتنامه دهخدامطلاق . [ م ِ ] (ع ص ) مطلیق . مرد بسیار طلاق دهنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از مهذب الاسماء). || ناقة مطلاق ؛ ناقه ٔ