مطبوعهلغتنامه دهخدامطبوعه . [ م َ ع َ ] (ع ص ) مطبوع . (ناظم الاطباء). تأنیث مطبوع . چاپ شده . ج ، مطبوعات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مطبوعفرهنگ مترادف و متضادپسندیده، خوب، خوشایند، کش، دلپذیر، دلپسند، دلچسب، دلخواه، زیبا، مرغوب، مفطور، مطلوب، مقبول، ملایم، نیک ≠ نامطبوع
مطبوعاتفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِ.) جِ مطبوعة ؛ چاپ شده ها، اصطلاحاً به روزنامه ها و مجلاّت گفته می شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) (بک ) الحسینی (1271 - 1332هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن احمدبن یوسف الحسینی الشافعی . او را سوای کتب مطبوعه تصنیفی جلیل است در 24 مجلد که
چاپیلغتنامه دهخداچاپی . (ص نسبی ) منسوب به چاپ ، چاپ شده . مطبوع . مطبوعة.مقابل خطی . مخطوط. مخطوطة: قرآن چاپی . کتاب چاپی .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد الصاوی (1175-1241 هَ . ق .). العارف باﷲ الشیخ احمدبن محمد الصاوی المالکی الخلوتی . مولده فی صاع الحجر بشاطی النیل من اقلیم الغر
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) کمال پاشا (1267 - 1341 هَ . ق .). احمد کمال بن حسن بن احمد علامه ٔ اثری یکی از نوابغ مصر. مولد و منشاء و وفات او در قاهره بودو زبانهای ع