ذات المطامیرلغتنامه دهخداذات المطامیر. [ تُل ْ م َ ] (اِخ ) شهری است به ثغور شامیة.و در کتاب الفتوح در ایام مهدی و مأمون و معتصم نام او آمده است و نیز در فتوح ذکر آن بسیار کرده اند وآن
ذات المطامیرلغتنامه دهخداذات المطامیر. [ تُل ْ م َ ] (اِخ ) شهری است به ثغور شامیة.و در کتاب الفتوح در ایام مهدی و مأمون و معتصم نام او آمده است و نیز در فتوح ذکر آن بسیار کرده اند وآن
ماه شهریارانلغتنامه دهخداماه شهریاران . [ هَِ ش َ ] (اِخ ) نام کوره ای است که طزر، مطامیر، زبیدیة و مرج در آن واقع است . (از معجم البلدان ذیل ماه دینار). و رجوع به ماه (اِخ ) در همین لغ
مطمورهلغتنامه دهخدامطموره . [ م َ رَ ] (ع ص ) پنهان کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). || (اِ) کنایه از نهانخانه و ته خانه . (غیاث ) (آنندراج ). جائی که بکنند و آب و نان در آن پنهان ک
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن الطیب السرخسی معروف به ابن الفرائقی . حکیمی ایرانی از مردم سرخس . ابن ابی اصیبعه در عیون الانباء گوید او ابوالعباس احمدبن محمدبن مرو
مآمیرلغتنامه دهخدامآمیر. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مُؤتَمِر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مؤتمر و مآمر شود.