مطابقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مطابقت، مقابله، تطبیقدهی ۲. برابری، همانندی ۳. اتحاد، اتفاق ۴. متفق شدن، متحد شدن، اتفاق کردن ۵. برابر کردن
مطابقهلغتنامه دهخدامطابقه . [ م ُ ب َ ق َ / ب ِ ق ِ ] (از ع ، اِمص ) مطابقة. مطابقت . با کردن و نمودن و داشتن و جز اینها صرف شود. و رجوع به مطابقة و مطابقت شود.
مطابقةلغتنامه دهخدامطابقة. [ م ُ ب َ ق َ ] (ع مص ) یکی را بر دیگری پوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): طابق بین قمیصین ؛ پوشید یکی از آن دو پیراهن را بروی دیگری
مطابقةلغتنامه دهخدامطابقة. [ م ُ ب َ ق َ ] (ع مص ) یکی را بر دیگری پوشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): طابق بین قمیصین ؛ پوشید یکی از آن دو پیراهن را بروی دیگری