مضیحلغتنامه دهخدامضیح . [ م ُ ض َی ْ ی َ ] (اِخ ) از ایام عرب جاهلی ، روزی است که در آن قیسیان بر یمانیان غلبه کردند. (از مجمعالامثال میدانی ).
مزیحلغتنامه دهخدامزیح . [ م ِ ] (ع اِمص ) ممال مزاح . لاغ و خوش طبعی و شادی و خوشی . (ناظم الاطباء).خوش طبعی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بدان تا بپوشند گردان سلیح که بر ما س
حبرلغتنامه دهخداحبر. [ح ِ ب ِرر ] (اِخ ) دو کوه در دیار سلیم است ، معنی جز این نداشته و مرتجل است . ابن مقبل گوید : سل الدار من جنبی حبر فواهب الی ما تری هضب القلیب المضیح .و ع
یوملغتنامه دهخدایوم . [ ی َ ] (ع اِ) روز. (ترجمان القرآن جرجانی ص 108) (دهار). روز، مذکر آید و اول آن از طلوع فجر صادق است تا غروب آفتاب . ج ، ایام و اصل آن ایوام بوده . جج ، ا