مضافاًلغتنامه دهخدامضافاً. [ م ُ فَن ْ ] (ع ق ) بعلاوه . علاوه .- مضافاً به این که ؛ علاوه بر این . به اضافه : از کشف استار بسیاری از آن عاجز و در حل مشکلات و درک معانی فلسفی آن
مهمان دوستلغتنامه دهخدامهمان دوست . [ م ِ ](ص مرکب ) دوستدار مهمان . که خواهان مهمان باشد. که دوستی مهمان در دل دارد. که از آمدن مهمان گشاده خاطر و شاد شود. مضیاف : بوسفیان گفت ما قوم
کابیلغتنامه دهخداکابی . (ع ص ) بلند و مرتفع. || بر روی افتاده . (منتهی الارب ). || خاک ریزان و روان . یقال : فلان کابی الرماد؛ ای عظیمه منهال . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). و من
مضافاًلغتنامه دهخدامضافاً. [ م ُ فَن ْ ] (ع ق ) بعلاوه . علاوه .- مضافاً به این که ؛ علاوه بر این . به اضافه : از کشف استار بسیاری از آن عاجز و در حل مشکلات و درک معانی فلسفی آن
مریافلنلغتنامه دهخدامریافلن . [ م ُ ف ِ ل ُ ] (معرب ، اِ) به یونانی یعنی ذوألف ورقه ، و آن بیخ گیاهی است که از شام و بیت المقدس آورند و آن را حزنبل نیز گویند، گزندگی مار و عقرب را
مسیافلغتنامه دهخدامسیاف . [ م ِ ] (ع ص ) مادر فرزندمرده . (منتهی الارب ماده ٔ س و ف ) (ناظم الاطباء).