مضرسلغتنامه دهخدامضرس . [ م ُ ض َرْ رَ ] (ع ص ) جامه و جز آن که در آن نگار مانند دندان باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). نگار جامه و جز آن که در وی صورتها باشد
مضرسلغتنامه دهخدامضرس . [ م ُ ض َرْ رِ ] (ع ص ) شیری که بخاید شکار راو فرونبرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). شیری که شکار بخاید و فرونبرد. (ناظم الاطباء).
مضرسفرهنگ انتشارات معین(مُ ضَ رَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - دندانه دار. 2 - مبتلی به سختی ومشقت . 3 - سختی دیده ، آزموده . 4 - منقوش به نقش ونگارهایی به صورت دندانه .
مضرسةلغتنامه دهخدامضرسة. [ م ُ ض َرْ رَ س َ ] (ع ص ) حرة مضرسة؛ حره ٔ سنگ ریزناک یا حره که در آن سنگها مانند دندان سگ باشد. (منتهی الارب ). سنگستانی که در آن سنگهائی باشد مانند د
مضرسةلغتنامه دهخدامضرسة. [ م ُ ض َرْ رَ س َ ] (ع ص ) حرة مضرسة؛ حره ٔ سنگ ریزناک یا حره که در آن سنگها مانند دندان سگ باشد. (منتهی الارب ). سنگستانی که در آن سنگهائی باشد مانند د
ابوالصهباءلغتنامه دهخداابوالصهباء. [ اَ بُص ْ ص َ ] (اِخ ) مضرس بن عبداﷲ. تابعی است . و از او وکیعبن الجراح روایت کند.
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن مضرس بن عبیدبن رزاح انصاری ، صحابی است . عدوی گوید بیعة الشجرة رادریافته است و در قادسیه بدرجه ٔ شهادت نائل گردید. رجوع بکتاب الاصابة چ