مضرابلغتنامه دهخدامضراب . [ م ِ ] (ع ص ) مرد سخت زننده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِ) آلت ِ زدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). در
مضرابفرهنگ انتشارات معین(مِ) [ ع . ] (اِ.) زخمه ؛ آلتی که از آن برای نواختن سازهای زهی استفاده می کنند.
مضرابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قطعهای کوچک از چوب، استخوان، فلز، پلاستیک و امثال آن که برای نواختن سازهای زهی به کار میرود.۲. [قدیمی] نوعی دام بهصورت کیسۀ توری دستهدار که با آن پرنده ر
مزرابلغتنامه دهخدامزراب . [م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نیم بلوک بخش قاین شهرستان بیرجند؛ در 32 هزارگزی شمال غربی قاین ، در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیر واقع و دارای 244 تن سکنه است
مزرابلغتنامه دهخدامزراب .[ م ِ ] (ع اِ) ناودان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المعرب جوالیقی ). || کشتی دراز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
چاه مضرابلغتنامه دهخداچاه مضراب . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند که در 40 هزارگزی خاور دستگرد واقع شده .جلگه و گرمسیر است و جمعیتی ندارد و مالدا