مضرابلغتنامه دهخدامضراب . [ م ِ ] (ع ص ) مرد سخت زننده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِ) آلت ِ زدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). در
مزرابلغتنامه دهخدامزراب . [م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نیم بلوک بخش قاین شهرستان بیرجند؛ در 32 هزارگزی شمال غربی قاین ، در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیر واقع و دارای 244 تن سکنه است
مزرابلغتنامه دهخدامزراب .[ م ِ ] (ع اِ) ناودان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المعرب جوالیقی ). || کشتی دراز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
تک مضرابلغتنامه دهخداتک مضراب . [ ت َ م ِ ] (اِ مرکب ) اصطلاحی است در موسیقی و آن مقابل ریزمضراب است و معمولاً بعد از هر «تری مولی » تک مضراب می آید.- تک مضراب زدن ؛ در تداول عامه
تک مضرابلغتنامه دهخداتک مضراب . [ ت َ م ِ ] (اِ مرکب ) اصطلاحی است در موسیقی و آن مقابل ریزمضراب است و معمولاً بعد از هر «تری مولی » تک مضراب می آید.- تک مضراب زدن ؛ در تداول عامه