مضبوطفرهنگ مترادف و متضاد۱. بایگانی ۲. ضبطشده ثبتشده ۳. ضبط، گردآوری ۴. محکم، استوار ۵. بازداشت، توقیف ۶. صحیح، درست، بیغلط ۷. ضابطهمند ۸. منظم، مرتب ۹. محفوظ
مضبوطلغتنامه دهخدامضبوط. [ م َ ] (ع ص ) نیک نگاهداشته و حراست شده . و محفوظ. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) : آن اعمال و ولایت ها را چون شروان و شکی و دیگر
اطلاعات مضبوطrecorded informationواژههای مصوب فرهنگستاناطلاعاتی که در هرنوع رسانهای ثبت یا ضبط شده باشد
شرح حالanamnesisواژههای مصوب فرهنگستان1. نوشتهای مضبوط دربارة مُراجع یا بیمار، که شامل پیشینة بیماری اوست 2. در رواندرمانی، نوشتهای مضبوط دربارة مُراجع یا بیمار که معمولاً دو بخش دارد: الف) ضبط ت
متأکدلغتنامه دهخدامتأکد. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک َ ] (ع ص ) مضبوط. || مستحکم . || برقرار. || مکرر. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأکد شود.