مضادةلغتنامه دهخدامضادة. [ م ُ ضادْ دَ ] (ع ص ) با یکدیگر ضدکننده ،و به این معنی صیغه ٔ مؤنث اسم فاعل است از باب مفاعلة. (غیاث ) (آنندراج ). || (اصطلاح ریاضی ) عکس تناسب تألیف
مضادةلغتنامه دهخدامضادة. [ م ُ ضادْدَ ] (ع مص ) با هم ضد بودن ، در این صورت مصدر است از باب مفاعله . (غیاث ) (آنندراج ). خلاف کردن با کسی : ضادَّه ُ مضادةً؛ خلاف کرد با او، و ضاد
مزادةلغتنامه دهخدامزادة. [ م َ دَ ] (ع اِ) توشه دان فراخ ، یا عام است . (از منتهی الارب ). توشه دان فراخ و یا هر توشه دانی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ج ، مَزاد، مَزائد . (م
مادهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جرم، هیولی ۲. اصل، مایه، ریشه، علت، سبب ۳. انثی، لاج، لاس، ماچه، مادینه، مونث، حیوان بچهزا ۴. بند، فصل ۵. آب، پیله، دمل ≠ ذکور ۶. امر، موضوع
مضادتفرهنگ انتشارات معین(مُ دَّ) [ ع . مضادة ] 1 - (مص ل .) مخالفت کردن با یکدیگر. 2 - (اِمص .) ضدیت ، خلاف .
مضادلغتنامه دهخدامضاد. [ م ُ ضادد ] (ع ص ) مخالف . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کل مضاد مخالف است ، ولی کل مخالف مضاد نیست . (از اقرب الموارد). حریف و خصم و
حویرلغتنامه دهخداحویر. [ ح َ ] (ع اِ) پاسخ . (منتهی الارب ). جواب . (اقرب الموارد). || (اِمص ) دشمنی . (منتهی الارب ). عداوت . || مضادة. (اقرب الموارد). || گزند رسانی . (منتهی ا