مضاءلغتنامه دهخدامضاء. [ م َ ] (ع مص ) در کاری بگذشتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). گذشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). گذشتن . بگذشتن . رفتن . (مقدمة الادب زمخشری ). گ
مضاءلغتنامه دهخدامضاء. [ م َض ْ ضا ] (ع ص ) کسی که عزمی استوار دارد. (از ذیل اقرب الموارد) (لسان العرب ). یقال : و انت مضاء علی ما عزمت علیه . (ذیل اقرب الموارد).
مضاءلغتنامه دهخدامضاء. [ م ُ ] (ع مص ) بریدن . رجوع به مضا شود. || جایز داشتن بیع را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) (از معجم متن اللغة).
مزاءلغتنامه دهخدامزاء. [ م ُزْ زا ] (ع اِ) می خوشمزه . (منتهی الارب ). || نوعی است از خمر. (مهذب الاسماء). نوعی از شرابها. (منتهی الارب ).
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [ م َ ](ع اِمص ) نرمی و سستی کردن . (منتهی الارب ). لین . رخاوة. (متن اللغة). || دیاثت . (متن اللغة). دیوثی . رجوع به مِذاء شود.
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [ م َذْذا ] (ع ص ) مرد بسیارمذی . (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). کثیرالمذی . (متن اللغة). رجوع به مذی شود.
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [م ِ ] (ع مص ) زنان و مردان بیگانه را در یکجا جمع کردن و بحال خود واگذاشتن تا با یکدیگر ملاعبه و عشق بازی کنند. مماذاة. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مذاعلغتنامه دهخدامذاع . [ م َذْ ذا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ). کذاب . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || مرد بی وفا. آنکه حفظ غیب کسی نکند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
ابن مضاءلغتنامه دهخداابن مضاء. [ اِ ن ُ م َ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن عبدالرحمن بن محمدبن سعیدبن حریث بن عاصم لخمی ، ملقب به قاضی الجماعة. مولد او بقرطبه به سال 513 هَ .ق . او در بس
ابن مضاءلغتنامه دهخداابن مضاء. [ اِ ن ُ م َ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن عبدالرحمن بن محمدبن سعیدبن حریث بن عاصم لخمی ، ملقب به قاضی الجماعة. مولد او بقرطبه به سال 513 هَ .ق . او در بس
مضالغتنامه دهخدامضا. [ م َ ] (ع اِمص ) مضاء . بُرندگی و تیزی : در صد مصاف معرکه گر کند گشته ام روزی به یک صقال به جای آید این مضا.مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص 2).ز چرخ گردان م
مضافرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . مضاء ] 1 - (مص ل .) بریدن ، قطع کردن . 2 - (اِمص .) برندگی ، قاطعیت در کار. 3 - نفوذ، روانی . 4 - حل و عقد امور، کاربری .
ابوالعباسلغتنامه دهخداابوالعباس . [ اَ بُل ْ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابن مضاء اللخمی قاضی الجماعه . رجوع به ابن مضاء ابوالعباس احمد... شود.