مصلیلغتنامه دهخدامصلی . [ م َ لی ی ] (ع ص ) در آتش افکنده شده و بریان شده . (از اقرب الموارد). بریان شده و کباب شده و در آتش افکنده شده و برشته شده و سوخته شده . (ناظم الاطباء).
مصلیلغتنامه دهخدامصلی . [ م ِ لا ] (ع اِ) پای دام .(یادداشت مؤلف ). پادام . ج ، مصالی . (مهذب الاسماء).
مثلیلغتنامه دهخدامثلی . [ م ِ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب به مِثْل . (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به مِثْل شود. || در اصطلاح فقها چیزی است که مثل آن بدون تفاوت مهم در اجزایش در بازا
مثلیلغتنامه دهخدامثلی . [ م ُ لا ] (ع ص ) مؤنث امثل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). مؤنث امثل ، زن بهتر و سزاوارتر به موافقت . (ناظم الاطباء). و رجوع به امثل شود.
مسلیلغتنامه دهخدامسلی . [ م ِ س َل ْ لی ] (ع اِ) نام دردی است که صاحبش چنان پندارد که کسی سوزن کلان در بدنش می خلاند. (آنندراج ) (غیاث ). المی است که گوئی جوالدوز اندر آن موضع م
مسلیلغتنامه دهخدامسلی . [ م ُ س َل ْ لی ] (ع ص ) خورسندی و بیغمی دهنده . (منتهی الارب ماده ٔ س ل و). تسلی دهنده و خرسندی دهنده . (ناظم الاطباء). غم از دل برنده .(از آنندراج ) (ا
مصلی دوزلغتنامه دهخدامصلی دوز. [ م ُ ص َل ْ لا ] (نف مرکب ) نجاد. که دوختن سجاده پیشه دارد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصلی و مصلا و سجاده شود.
مصلی گاهلغتنامه دهخدامصلی گاه . [ م ُ ص َل ْ لا ] (اِ مرکب ) جای نماز. محل نماز گزاردن . مسجد یا جایی دیگر که در آن نماز خوانند. (از یادداشت مؤلف ) : نقل است که دوازده سال روزگار ش
مصلیةلغتنامه دهخدامصلیة. [ م َلی ی َ ] (ع ص ) مؤنث مَصْلی ّ. گویند شاة مصلیة؛ گوسپند بریان شده . (ناظم الاطباء). || (اِ) دوغبا. آش کشک . (یادداشت مؤلف ). ترف وا. (مهذب الاسماء)
مصلیاتلغتنامه دهخدامصلیات . [ م ُ ص َل ْ ل َ ] (ع اِ) ج ِ مصلی . (ناظم الاطباء). رجوع به مصلّی ̍ شود.
مصلینلغتنامه دهخدامصلین . [ م ُ ص َل ْ لی ] (ع ص ، اِ) ج ِ مصلی . نمازگزاران نمازخوانان : فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون . (قرآن 4/107 - 5). و رجوع به مصلی شود.
مصلی دوزلغتنامه دهخدامصلی دوز. [ م ُ ص َل ْ لا ] (نف مرکب ) نجاد. که دوختن سجاده پیشه دارد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مصلی و مصلا و سجاده شود.
مصلی گاهلغتنامه دهخدامصلی گاه . [ م ُ ص َل ْ لا ] (اِ مرکب ) جای نماز. محل نماز گزاردن . مسجد یا جایی دیگر که در آن نماز خوانند. (از یادداشت مؤلف ) : نقل است که دوازده سال روزگار ش
مصلیةلغتنامه دهخدامصلیة. [ م َلی ی َ ] (ع ص ) مؤنث مَصْلی ّ. گویند شاة مصلیة؛ گوسپند بریان شده . (ناظم الاطباء). || (اِ) دوغبا. آش کشک . (یادداشت مؤلف ). ترف وا. (مهذب الاسماء)