مصلاتلغتنامه دهخدامصلات . [ م ِ ] (ع ص ) مرد رسای در امور. (منتهی الارب ). ج ، مصالیت . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مثلاتلغتنامه دهخدامثلات . [ م َ ث َ ] (از ع ، اِ) مثلها و ضرب المثلها. (ناظم الاطباء). و رجوع به مَثَل شود.
مثلاتلغتنامه دهخدامثلات . [ م َ ث ُ ] (ع اِ) ج ِ مَثُلَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مثلة شود.
مسلاتلغتنامه دهخدامسلات . [ م َ ] (ع اِ) مسلاة. سبب تسلی و خرسندی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مسلاة شود.
مسلاطلغتنامه دهخدامسلاط. [ م ِ ] (ع اِ) دندان کلید. ج ، مسالیط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کده ٔ کلید. (یادداشت مرحوم دهخدا). اسبک کلید. (مهذب الاسماء).
مقلاتلغتنامه دهخدامقلات . [ م ِ] (ع اِ) مقلاة. تابه . تاوه . روغن داغ کن . ماهی سرخ کن . ماهی تابه . ج ، مقالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مقلاتلغتنامه دهخدامقلات . [ م ِ ] (ع ص ) شتر ماده که یکبار زاید و سپس آن بارنگیرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || امراءة مقلات ؛ زنی که کودکش ف
مُّفَصَّلَاتٍفرهنگ واژگان قرآنبه صورت روشن و واضحها - جزء به جزء شده ها - فصل به فصل شده ها- به تفصیل بیان شده ها(تفصيل به معناي روشن ساختن معاني و رفع اشتباه از آن است ، به نحوي که اگر خلط
مصالیتلغتنامه دهخدامصالیت . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مصلات . (ناظم الاطباء). || ج ِ مصلة، به معنی مرد رسا. (آنندراج ). رجوع به مصلة و مصلات شود.
اصلیتلغتنامه دهخدااصلیت . [ اِ ] (ع ص ) مرد دلاور و کاربر در حوایج و آماده برای انجام دادن آنها. اصلتی . اِصلات . مصلات . مِصلت . مُصلت . (از قطر المحیط). مرد دلاور کاربر در نیاز
اصلاتلغتنامه دهخدااصلات . [ اِ ] (ع ص ) مرد دلاور و کاربُردر نیازمندیها و آماده برای انجام دادن آنها. (از قطر المحیط). اِصلیت . اَصلتی . صَلت . صلتان . مِصْلَت . مصلات . منصلت .
اصلتیلغتنامه دهخدااصلتی . [ اَ ل َ تی ی ] (ع ص ) مرد رسا در امور. (منتهی الارب ). مردی که روان باشد در کار و کارگذار. (لغت خطی ). مرد چابک و زیرک و ماهر در کار. (ناظم الاطباء).مر
دلیرلغتنامه دهخدادلیر. [دِ ] (ص ) دلاور. شجاع . بهادر. (از ناظم الاطباء). بادل . پردل . دلدار. نیو. هزو. (برهان ). مقابل بددل . أحوَس . ألیَث . ألیَس . أهیَس . أیهَم . باسِ