مصطفویلغتنامه دهخدامصطفوی . [ م ُ طَ ف َ وی ی / وی ] (از ع ، ص نسبی ) منسوب به مصطفی . (از یادداشت مؤلف ). منسوب و متعلق به مصطفی . (ناظم الاطباء). این لفظ به زیادت واو خطاست زیر
مصطفی کندیلغتنامه دهخدامصطفی کندی . [ م ُطَ فا ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه واقع در 20 هزارگزی شمال باختری میاندوآب با 120 تن جمعیت . آب آن از
مصطفی کندیلغتنامه دهخدامصطفی کندی .[ م ُ طَ فا ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در 8500 گزی شمال باختری قره آغاج با 118 تن جمعیت . آب آن از چش
مصطفی اوللغتنامه دهخدامصطفی اول . [ م ُ طَ فا اَوْ وَ ] (اِخ ) سلطان عثمانی از سال 1026 تا 1027 هَ . ق . بار اول (به عنوان سلطان پانزدهم ) و از 1031 تا 1032 هَ . ق . (بار دوم به عنوا
مصطفی ثالثلغتنامه دهخدامصطفی ثالث . [ م ُ طَ فا ل ِ ] (اِخ ) (سلطان ...) بیست وهفتمین سلطان عثمانی از 1171 تا 1187 هَ . ق . که با کریمخان زند معاصر بود. (یادداشت مؤلف ).
شیرینلغتنامه دهخداشیرین . (اِخ ) خواهر ماریه ٔ قبطیه که مقوقس ملک مصر به رسم هدیه خدمت حضرت مصطفوی (ص ) فرستاد. (از حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 130). در مآخذ دیگر نام این زن را به صو
باغ نظرلغتنامه دهخداباغ نظر. [ غ ِ ن َ ظَ ] (اِخ ) باغی بوده است در کازرون و ظاهراً منسوب به میرزا حسینقلی میربها فرمانفرماست . (از مقاله ٔ مصطفوی در مجله ٔ اطلاعات ماهانه شماره ٔ
باغ نقش جهانلغتنامه دهخداباغ نقش جهان . [ غ ِ ن َ ش ِ ج َ ] (اِخ ) باغی بزرگ و معروف بوده است در اصفهان که در ملکیت شاه طهماسب صفوی بود و بعدها محل احداث عمارات متعدد سلطنتی و از آنجمله
پیامبرگونهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب ونه، رستگارکننده، ناجی، منجی، مسیح، مسیحایی پیامبری، محمدی، مصطفوی، مسیحایی، یسوعی، اولوالعزم، مبعوث، مرسل، فرستاده شده (از سویخدا)، معجزهگر
علی مصریلغتنامه دهخداعلی مصری . [ ع َ ی ِ م ِ ] (اِخ ) ابن جزار مصری حنفی . ملقب به نورالدین و مکنی به ابوالحسن . در برخی از علوم عصر خود دست داشت و بسال 984 هَ . ق . درگذشت . او را